تبلیغات اینترنتیclose
ادیب برومند 5
پیچک ( عبدالعلی ادیب برومند)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 


زبان نغمه

یکی اسبی به رنگ تیره چون شب
که ادهم خوانده اند این گونه مرکب

سیه چون مُشک و بویش سبقت انگیز
به رهواری سبکتاز و سبکخیز

شبه گون پوستش تابان وبَرّاق
میان خیلِ اسبانِ دگر طاق

رخش باریک و چشمان هیبت آمیز
ولی چون چشم آهو رغبت انگیز

کشیده گردنش در هشتمین سال
به یکسو ریخته ابریشمین یال

چنین اسبی خوش اندام وسبکخیز
بدین اوصاف بودش نام شبدیز

به جان می بود خسرو دوستدارش
نشاطی داشت چون می شد سوارش

شبانروزش دو تن کرده پرستار
که در تیماراو کوشند بسیار

درین اندیشه بودی شه که شبدیز
چو میرد چون شود احوال پرویز؟

زهولِ مرگ او بودی بدان حال
که بر یک نوجوان مردی کهنسال!

از این رو بیم داده چاکران را
همه در باریانِ سرگران را

که هر کس از عوانان(۱) با دلِ ریش
خبر از مرگ شبدیز آورد پیش

سرش بازی کند با تیغِ دُژخیم
تنش را بی گمان سازم به دو نیم

دل خُدام شد از ترس، لبریز
هراسان جملگی از مرگ شبدیز

کزین در باریان یکتن سر انجام
سر از کف بایدش دادن به ناکام

قضا را مُرد اسبِ شاه شاهان
پس ازیک نا خوشی در صبحگاهان

چوبود از این خطر دلها همه ریش
شدند از بهر دفعش چاره اندیش

به خواهش کرده دیدن بارَبد را
که سازد حیلتی خوش دفع بد را

هنرور ساخت آهنگی غم آگین
که از سوگ بزرگی داشت تضمین

چو خسرو خواست بزمی ساز کردن
می ومعشوق را دمساز کردن

به در گاه شهنشه باربَد رفت
زد آهنگی که شه را دل از آن کَفت(۲)

چه آهنگی که شه راکرد غمناک
ببرد آن شوروشادی از دلش پاک

چه آهنگی که در زیروبمش بود
پیام از یک عزای حسرت آلود

حکایتگوی سوگی خاطر آشوب
غم افزای و غم اندوز وفرح کوب

شه از آن نغمه ی سوزان چو آتش
همی بشنیدی و گشتی مشٌوش

بگفتا ساز تو تاب از دلم برد
بگو آیا مگر شبدیز من مرد؟

بگفتا من نگفتم شاه فرمود
بگفت آری خدا مرگم دهد زود

چه شد آن طرفه شبدیز عزیزم ؟
که یارم بود در جنگ وستیزم

خدایا در عزایش چون ننالم ؟
که از سوز غمش افسرده حالم

از او دارم چه شیرین خاطراتی
به عهد عشق، چون نقل و نباتی!

چه شد آن خوش خرام و جوشش او؟
گه چالشگریها کوشش او

چه شد کوبنده سُمِ کوه سایش؟
چه شد آن شیهه ی هیبت فزایش؟

دریغا اسب مُرد و شاه افسُرد
جهان را کو دلی کز خود نیازُرد؟

از آن گلبانگ غم خیز و غم آلود
دو صد خاطر که بود آشفته آسود!

خوشا حال و هوای نغمه سازی
گهی دلسوزی و گه دلنوازی

زبان نغمه آهنگ خدایی ست
که جویای نوا در بینوایی ست

بود دنیای هستی نغمه پرداز
که در هر نغمه اش باشد دو صد راز

شود از نغمه ای دل غرق اندوه
زدیگر نغمه شادی در دل انبوه

ز آهنگ هنر مندی زبر دست
ز بیم جان خود یک انجمن رست

ادیبا قدر موسیقی فزون است
به راه حق پرستی رهنمون است

**

۱- عوانان: کارکنان حکومت
۲- کَفت: پریشان شد

**

عبدالعلی ادیب برومند

http://www.adibboroumand.com/page/8/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند 5, | بازديد : 356

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

  

رودهای ایران

سزد گر فرستم به زیبا سرود
به ایران و بر رودهایش درود

همان رودهایی که همراه خود
بسی سیم ناب آورد با سرود

سلامم به رودی فروزنده فر
که خوانندش از فخر «زاینده رود»

درودم به «کارون» کزو بهره هاست
به چند آب خورد از فراز و فرود

به جان دوستدار «هرازم» که کرد
بر و بوم مازندران مُشکسود

بسی شکر دارم ز «رود سَپید»
کز او خاک دیلم بر انگیخت سود

به گرگان درود آورم با سپاس
که بس ترکمانش به صحرا ستود

چه گویم که از «کرخه» شد شاد مند
لرستان و پیرامنش هر چه بود

ز تهرانیان پرس از آن کامبخش
که شد نامش از دیرگه «جاجرود»

چو افغانیان شادم از «هیرمند»
اگر چند افغان به سهمش فزود

«کَشَف رود» را نازم از جان و دل
که سوی خراسان همی ره گشود

ز «اروند رودم» بسی قصه هاست
ز دوران «گودرز» و «گیو» و«فرود(۱)»

گرانمایه رودی ست رود «ارس»
کزو یافت عُمران بسی رهنمود

فرا یادم آمد کنون رود کُر
که در فارس جولانگری ها نمود

در «ایران» فراوان از این رودهاست
فزاینده از خویشتن زاد و رود

سزد گر به یزدان سپاس آوریم
به همراهی چنگ و آوایِ رود(۲)

وطن جاودان سبز و خرم «ادیب»
بماناد در زیر چرخ کبود

**
۱- گودرز و گیو و فرود از قهرمانان باستان
۲- رود: نام نوعی ساز ایرانی

**

 عبدالعلی ادیب برومند

http://www.adibboroumand.com/page/8/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند 5, | بازديد : 355

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

غزلواره ی اجتماعی

من شاعر کوچه های دردم
صورتگر چهره های زردم

بر حال فسرده ی جوانان
سر تا کف پای غرق دردم

ز آئینه ی چهره های بی نور
بر چهره جان نشسته گردم

فقر و غم و درد بی دواشان
با عاطفه ساخت هم نبردم

زنها لب پرتگاه لغزش
شرمنده از آن منم که مَردم

بازار فساد گرم و احساس
بنشانده عرق به جسم سردم

در کوچه و برزن و خیابان
زین سیر وسیاحتی که کردم

جز غصه نبود دستگیرم
جز یأس نبود پایمردم

تا دین نشود جدا ز ابزار
من در ره درد رهنوردم

در ششدر غم اسیرم اما
با داوِ خطر حریف نردم


**
۱- داو : پذیرنده پیشنهاد حریف

**

عبدالعلی ادیب برومند

http://www.adibboroumand.com/page/8/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند 5, | بازديد : 375

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

رنگ فسونکاری


سر ریز غم عشق توام از دل غم خیز
چون باده ناب کهن از ساغر لبریز

 


در پیچ و خم شاخ درختان به شب تار
بس ناله برآید ز من و مرغ شباویز(۱)

 


بی خویشم و بی تابم و چون آهوی وحشی
پیوسته دوان در پیِ آن چشم دل آویز

 


بیمارِ غم عشقم و بر خوان تمتّع
از منع طبیبم نبود قدرت پرهیز

 


فصل گل سرخ است و منم مرغ نواگر
خواهم که نوا سر دهم از شاخه ی گلریز

 


حل گشته مرا جوهره در پیکر معشوق
چون شیر و شکر یکسره گردیده هم آمیز

 


فارغ شدم از هر چه مرا بود دل آزار
فارغ نیّم از دست دل وسوسه انگیز


بالای سیه ،رنگِ دگر نیست ادیبا
جز رنگِ فسونکاریِ بالای بلاخیز

**
۱- مرغ شب آویز: پرنده ای که شب می خواند

**

 

عبدالعلی ادیب برومند

http://www.adibboroumand.com/page/8/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند 5, | بازديد : 362

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


حماسه ایران


اى گرامى کشور ایران به قربان تو جان
اى که از عشق تو دارم روح و تن شاد و جوان

عشق تو در دل مرا چون در کمین سر خیال
شور تو در سر مرا چون در کُمونِ۱ تن روان

مِهر تو در خاطرم دُردانه دانى سر به مُهر
یاد تو در سینه‏ام گسترده خوانى دلسِتان

در هوایت بى‏گمان آسوده دارم هر نفس
بر صفایت بی سخن دلبسته باشم هر زمان

باغ و صحرایت نشان‏ها دارد از طرف بهشت
صحن بستانت اثرها دارد از باغ جنان

در بُن خاکت بسى گنجینه‏ها باشد دفین
در دل گنجت بسى دردانه‏ها باشد نهان

رودهایت موج در موج‏اند چون نیلى پرند
کوه هایت اوج در اوج‏اند چون هفت آسمان

با سرود جویبارت جان نوا بخشد به تن
با نواى آبشارت تن توان یابد ز جان

در سماع دوستانت زُهره‏سان رقصد درخت
از نسیم بوستانت بوى گُل گیرد جهان

چاهسارت آبریز و کشتزارت غلّه‏خیز
داده از خوان کرم آباى ما را آب ونان

در شمال و در جنوبت هست دریا در کنار
در یمین و در یسارت هست صحرا بیکران

 

 

عبدالعلی ادیب برومند

http://www.adibboroumand.com/page/7/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند 5, | بازديد : 366

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


جشن مهرگان

مهربان شو که مهرگان آمد
مهرگان شاد و مهربان آمد

شادمان باش و مهربانی کن
شادی و مهر توأمان آمد

مهرگان جشنِ شادمانی‏هاست
شاد از آن باغ و بوستان آمد

بارِ دیگر به شیوه‏ای دلخواه
باغ و گلزار، دلستان آمد

جشنِ فرخنده‏ی نیاکان است
زین سبب راحتِ روان آمد

یادگاریست از قوی‏دستان
که خوش از عهدِ باستان آمد

گل که پژمرد از حرارتِ تیر
از نسیمِ خزان جوان آمد

سوی جالیز بین که میوه و گل
در طراوت چه هم‏عِنان آمد

اعتدالِ هوا به رقص آورد
سرو را کز طرب روان آمد

رخت بستند جیرجیرک‏ها
در چمن مرغِ نغمه ‏خوان آمد

مهر، بر ما فِشانَد آن نوری
که از او تیرگی نهان آمد

رفعِ افسردگی شد از گرما
تا نسیمِ خزان وزان آمد

مهر ما را دهد فراوان سود
سودمندیش بی‏کران آمد

تا بود نور باقی اندر مهر
بر بقایِ زمین ضَمان آمد

مهر ما را به مهربانی خواند
کاین پیام‏آور از جَنان آمد

دوستی ارمغانِ پَردیس است
که بهین‏گونه ارمغان آمد

هرکه از مهر بهره ‏ای کم داشت
بر تن از بهرِ او زیان آمد

مهر، سرچشمه ‏ی محبّت‏هاست
کآبش از خیر، نوشِ جان آمد

 

عبدالعلی ادیب برومند

http://www.adibboroumand.com/page/7/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند 5, | بازديد : 483

صفحه قبل 1 صفحه بعد