تبلیغات اینترنتیclose
ادیب برومند2
پیچک ( عبدالعلی ادیب برومند)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 
انحصار طلبی
 

 **

.بسی دیده باشی که یک مور خُرد
چو بر کیسه ای از شکر راه برد

 

به یک دم ز موران فزون از شمر
فراگردِ آن می برآرند سر


به همراهی هم ، همه با شتاب
شوند از شکر، بی گمان بهره یاب

 


***

 

عجب دارم از آدمیزادگان
که بر نفس خویش اند دلدادگان

 

سراسر به تنها خوری خوگرند(۱)
گَهِ سود، بدخواه یکدیگرند

 

به گنجی اگر بودشان دسترس
ورا هر کسی پیش خود راند و بس

 


***

 


به رسم تعاون گر از مور و مار
بشر کمتر آید از او شرم دار


ره انحصار از پی سود خویش
نپوید جوانمرد آزاده کیش

 


خرداد ماه ۱۳۷۱

عبدالعلی ادیب برومند

**

۱- خوگر : معتاد

**

http://www.adibboroumand.com/page/3/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند2, | بازديد : 393

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 


شعر,كتاب حاصل هستي

**

 باغ خاطره

**

.به باغ خاطره ام همچو گل شگفتی و رفتی

به مغز خسته من بوی خوش نهفتی و رفتی

چه جلوه های جمیل از جمال کردی و دیدم

چه نکته های ظریف ازکمال گفتی و رفتی

دلم نیاز فراوان به خانه روبی داشت

غبار غصه ام از دل چه خوب رُفتی و رفتی

به خوابگاه خیالم به دلنشینی رؤیا

چو ناز در نگه دلفریب خفتی و رفتی

نواخت گوش مرا هر سخن که از تو شنیدم

چه شعرها که تو هم از لبم شنفتی و رفتی

شکفت خاطرم از دیدنت چو نرگس شهلا

ولی چه زود دریغا چو گل شکفتی و رفتی

نسفت گوهر یکدانه را کسی به ظرافت

چنان که دُرِّ سخن را ادیب سفتی و رفتی

 

عبدالعلی ادیب برومند

http://www.adibboroumand.com/page/3/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند2, | بازديد : 444

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

قطعه حسود

**

فغان زان بد اندیش مرد حسود

که فرساید از غم یرو جان خویش

زدرد حسد جسم و جان کاسته

فرو مانده در فکر درمان خویش

از این درد پیوسته پیچید به خود

چو کِرمی که گم کرده سامان خویش

به محسود دشنام دارد روا

ندارد زبان را به فرمان خویش

حسد را که بر روح تن دشمن است

همی پروراند بدامان خویش

کسی گر نبود از حسد بر کنار

خود از نفس خود ساخت زندان خویش

 

عبدالعلی ادیب برومند

http://www.adibboroumand.com/page/3/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند2, | بازديد : 321

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

 

.به مناسبت هفتم آبانماه روز جهانی کورش این قصیده

 را که سروده شاعر ملی ایران استاد ادیب برومند است را

منتشر می کنیم.

**

درود به کورش

**

به گیتی بسی شهریار آمدند
 که با یک جهان اقتدار آمدند

از آغازِ تاریخ تا این زمان
 بسی گونه ‏گون شهریار آمدند

گروهی ستایشگرِ خویشتن
ز خودکامگی نابکار آمدند!

گروهی ستمگستر و سنگدل
به خونخوارگی در شمار آمدند

هزاران تن از بندگانِ خدای
 به آسیبِ آنان دچار آمدند

چو درّنده حیوان به خونبارْ جنگ
پیِ صیدِ ننگین شکار آمدند

گروهی به هنجارِ غارتگری
 سبکتاز و چابکسوار آمدند

شماری به نستوده کردارِ زشت
ز دربارِ شاهی به‏بار آمدند

گروهی به کشورمداری مدیر
 ولی از شرف برکنار آمدند

شماری دگر حامیِ مرز و بوم
ولی بهرِ کشتار، هار آمدند

که ‏را دانی از جمله شاهانِ پیش
که چون کورشِ نامدار آمدند

گرانپایه کورش گرانمایه شاه
جهانیش مدحت‏گزار آمدند

حقوقِ بشر را چو شد پایبند
به شکرش هزاران هزار آمدند

به اقوامِ مغلوب ورزید مهر
وِرا زین سبب خواستار آمدند

ببخشود بر هرکه پیروز گشت
وَ زین رو وِرا دستیار آمدند

به همراهی‏ اش گاهِ جنگ و نبرد
سراسر همه جانسپار آمدند

نپیمود جز راهِ همبستگی
بر آنان که از هر دیار آمدند

به هر تیره‏ای مهربانی فزود
گر از روم و گر از تتار آمدند

به هرکیش ودین چشمِ حرمت گشود
سویش جمله با زینهار آمدند

چنین بود آن مردِ پاکیزه کیش
که خلقش همه دوستار آمدند

سزد  گر به کورش درود آوریم
که خلقی از او کامکار آمدند

بود روزِ کورش بسی دلفروز
کز او جمله امّیدوار آمدند

در این روزِ ملّیِ ایران، «ادیب»
 جوانان همه شادخوار آمدند


 آبانماه ۱۳۸۷ –

عبدالعلی ادیب برومند

http://www.adibboroumand.com/page/3/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند2, | بازديد : 268

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


 


شعر,كتاب گلهاي موسمي

شبستان وفا


**


.از شبستان وفا نور صفا می بارد

نه عجب کز دل ما برق جلا می بارد

دل چون آینه داریم و ز بی مهری چرخ

از فلک بر سر ما سنگ جفا می بارد

برگ برگش همه اوراق دل خونی ماست

در چمن هر چه گُل از باد صبا می بارد

ابر غم بر سر ما سایه فکن شد، باری

من چه گویم که چه بر خانه ما می بارد

بازتابی ست ز خوش باوری و ساده دلی

هر بلایی که به ارباب صفا می بارد

سایه خودسری و کبر و ریا بر سر ما

تیره ابری است کز آن خبط و خطا می بارد

هر که عبرت نگرفت از بر ایام، ادیب

بر سرش ابر مصیبت بسزا می بارد

 

عبدالعلی ادیب برومند

http://www.adibboroumand.com/page/2/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند2, | بازديد : 188

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

شعر,كتاب پژواك ادب

**

بد حادثه


**
.نیست کس را سر شورى و نشاط و طربى

که ز هر گوشه بلند است نواى تعبى

تابِ گفتن نبود تا سخن آید به زبان

ماهیانیم که در تابه به تابیم و تبى

ساعت امروز مگر زمزمه پرداز غم است

که رسانده است به هر ثانیه جانى به لبى

عصبى حالت و بى‏برگ و نوا مرد و زن‏اند

که نه بر تن قصبى[۱] ماند و نه بر جا عصبى

در کف ظلم به جان نیست کسى را ز نهار

تا رساند ز بدِ حادثه روزى به شبى

جمله ظالم صفتان داعى انصاف شدند

«احمد»ى کو؟ که به هر جاست یکى «بولهب»ى

اى خداوندِ سبب ساز در این ورطه غم

مگر از بهر دل ما تو بسازى سببى

چه کنى یاد هنرمند و ادیبى کامروز

نه نشان از هنرى هست و نه نام از ادبى

 

عبدالعلی ادیب برومند

**

[۱]. قصب: پیراهن


 http://www.adibboroumand.com/page/2/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند2, | بازديد : 267

صفحه قبل 1 صفحه بعد