تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( عبدالعلی ادیب برومند)
پیچک ( عبدالعلی ادیب برومند)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

اقتصاد نا سالم


از وضع زمـــــــــــــــانه دل پراکندم
همچون دل عاشقـــــــــــان غم آکندم

 


از صبر چـــــــــــــو تلختر بود کامم
چسبیده بـــــــــه هم لب از شکرخندم

 


بــــــــــــــــــــــــا دفترآبدیده ، همسانم
بــــــــــــــــــــــا برکه ی آبرفته همچندم

 


اوضاع زمان به گونه گون حــــالت
دارد همه گـــــــــــــــــاه ،نـاخوشایندم

 


باشد همــــــــــــه وقــت، ناروایی ها
در گــــــردش روزگــــــارِ پــــــرفندم

 


کـــــــوهیست به دوش دل  ز اندوهم
سنگین تــــر و سخت تــــر ز الوندم

 


بس لقمه ز رنـــج شــــــــد گلــوگیرم
بس رشته ز رنــــــــــــج شد گلوبندم

 


از وضع وطــــــــــن دمی نیاســــایم
چـــــون مهرِ ورا همـــــــــاره پابندم

 


بــــــرخلق فقیر و زار و بیمـــــارش
بـــــــــــــا مـــــــار گزیدگان همانندم

 


شــــــد سخت معیشت تهی دستـــــان
زیــن رو همـــه  پـــــرغمست آوندم(۱)

 


بینم کـــــه چــــه می کشند در سختی
بس هموطنـــــــــــــــــــــان آبرومندم

 


بینم کـــــــه چــــــــه خانوادگان نالند
آن ســــــــان کــه پنـــــاه  برخداوندم

 


گردیده « ریـــال » همچو خـــاک ره
 گوید کــــــــــــــه « دلار» گشته آفندم(۲)

 


بس خلق  به لحن شکـــوه می نــــالد
کـــــــــز هستی خـــــود بریده پیوندم

 


از بهر چــــــــــه شد « دلار آمریکا»
 حــــــــــــاکم به ری و کن و دماوندم

 


بـــــــــــــــــــــــا شیوه ی اقتصاد ناسالم
تلخست به کــــــــــــــــــام آرزو قندم

 


هـــــــــــــــرگونه متاع را بها افزون
هـــــــــــــــر روز کنند و غم فزایندم

 


افزایش این هزینه هـــــــــــایم کشت
معذورم اگر دل از جهــــــــــان کندم

 


در پـــــــــاسخ خواست های روزینه
گویم چــــــــــــــه به کودکان دلبندم؟

 


وه وه زهزینه هــــــــــــای تحصیلی
وانگــــــــاه به درس ، عشق فرزندم

 


کمبود حقوق و خــــرج روز افزون
ترسم کـــــــــــــه کنند دزد و رهبندم

 


عید است عزای من کــــــــه هرساله
 در جوش و جلای مـــــــــــاه اسفندم

 


هــــــــرچند که تنگ شد مرا روزی
 در گـــــــــــوش شکم ، فزود ترفندم

 


اینست زبان حـــــــــــــــــال بسیاری
از هموطنان کـــــــــــــــــه زارنالندم

 


بـــــــی بـــرگی هموطن نیــــارم دید
 راضی به نـــــوای خویش اگر چندم

 


تدبیر و وفــــــــاق و جهد و همداری
ایــــــن است « ادیـــب» را بهین پندم 
 

عبدالعلی ادیب برومند

**

۱- آوند: ظرف
۲- آفند: بلا، حمله، غائله

**

http://www.adibboroumand.com/page/6/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند 4, | بازديد : 336

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 


گوهر مناعت

**

کمال پرور طبع رساى خویشتنم

چرا که زنده به شوق بقاى خویشتنم

از آن زمان که شدم آشناى حضرت دوست

غریبِ شهرم اگر آشناى خویشتنم

نیم ز خواهش برگ و نوا به کس مدیون

رهین منّت شور ونواى خویشتنم

به هیچ محکمه محکوم کس نخواهم بود

از آن که حاکم و فرمانرواى خویشتنم

چو تک ‏درخت نمایان به دشتِ تنهایى

رها به سایگه انزواى خویشتنم

ز قید و بند جنونم رها مبین، زیرا

اسیر پنجه مهر و وفاى خویشتنم

چو باغِ نم زده از ژاله در سکوت سحر

قرین لذت جان از صفاى خویشتنم

 

 

عبدالعلی ادیب برومند

http://www.adibboroumand.com/page/5/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند 4, | بازديد : 320

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 


تهران شهر پر دود

**

این چه شهریست که اینگونه غبار آلود است

چون زدورش نگری جمله فضا، پر دود است

نیست یک لـحـظـه دریـــن شـهــر هـــوای آزاد

هـمــچو زندان که هوایش همه گرد آلود است

ایـــن چـــه شهریست که آلوده هوایش بی‌شک

راست چـــون پایه‌ی نو ریخته قیر اندود است

شـهــر، زیــبــاست ولــیــکـــن زهوای بــــد او

هــر که را می‌نگری ناخوش و ناخشنود است

پـیـش از ایــن بــود فــرحـبـخش هوای تهران

اینـک افسوس کــه ناسالم و جان فرسود است

جــای مـــاندن نشد آن شهر که آلوده هواست

عــاقلان را زچـنـیـن جـای، سـر بــدرود است

ســیل جمعیت کـــشور، سوی تهران جاریست

مــحــو اندیشه واهی کـه در اینـجا سود است

لاجـــرم کثرت گــردونــه و انـبـوهـــی خــلـق

هــم سبب ســاز هــوای بد و هم کمبود است

چــاره نبود به جز احداث بسی جنگل و باغ

کــه به شهر این خفقان را سبب بهبود است

بــعد از آن، زیــــر زمـین تعبــیه‌ی خط قطار

ورنـــه بهداشت دریــن تیره هوا نابود است


مرداد ماه ۱۳۵۵

عبدالعلی ادیب برومند

http://www.adibboroumand.com/page/5/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند3, | بازديد : 310

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


شهر آشوب


**

عاشقان را در جهان جز خاطری نا شاد نیست
خاطر ناشاد جز با عاشقی همزاد نیست

تنگنای سینه بر دل راه آزادی ببست
وای بر احوال مرغی کز قفس آزاد نیست

ای صبا از من بگو آن یار شهر آشوب را
کز غمت در کشور دل گوشه ای آباد نیست

پر گشایانیم و ما را رخصت پرواز، نه
دردمندانیم و ما را طاقت فریاد نیست

زیستن بی گلرخی نتوان که بس باشد دریغ
گر چمن را لاله و سرو و گل و شمشاد نیست

در طریق عشقِ شیرین ، نیست خسرو مرد راه
طی این ره را کسی آماده چون فرهاد نیست

لانه ی مرغ خوش الحان گر چه ویران گشت لیک
عاقبت ویران تر از کاشانه ی صیاد نیست

ای که بر جانها حکومت یافتی انصاف ده
هر که شد حاکم ، مگر مسئول هر بیداد نیست

دلبری را رسم و آیین ، شیوه ی دلداری است
مُلک داری را طریقی به ز رسم داد نیست

جز گروهی فارغ از درد دل مردم ، ادیب
هیچ کس در روزگار ما، دگر دلشاد نیست

 

عبدالعلی ادیب برومند

http://www.adibboroumand.com/page/5/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند3, | بازديد : 350

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

عمر دوباره


**

شبها در اشتیاق رخ ماهپاره ای

هر دم فتد ز گوشه ی چشمم ستاره ای

کانون آتش است دل شعله بار من

آه ار برون کشد سر از این دل شراره ای

ای مه عجب مدار که گردد به گرد چرخ

دل در هوای وصل تو چون ماهواره ای

آنجا که هرزه گوی میاندار محفل است

تدبیر چیست گر که نگیرم کناره ای؟

بنگر به دامن شفق آن پاره های ابر

تا پی بری به حال دل پاره پاره ای

با آن سموم قهر که بر کشتخوان وزید

دیگر چه انتظار ز کشت بهاره ای

نازم بدان وجود که برق عنایتش

تابد به کوه و دشت به هر سنگ خاره ای

احوال کار بسته نگوییم جز به دوست

کو پیش پای ما بنهد راه چاره ای

دیدار یار از پسِ یک عمر انتظار

باشد ادیب ، معنیِ عمر دوباره ای

 

عبدالعلی ادیب برومند

http://www.adibboroumand.com/page/4/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند3, | بازديد : 401

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

رسم شعار دادن

 

**


باید شعار همره و همزاد با شعور

تا اوفتد به نزد خردمند دلپذیر

باید هدف مشخص و معقول و رو به راه

وانگه شعاردادن و رفتن در آن مسیر

گر عامیانه مهمل و بیجا بود شعار

این گونه از شعار نیرزد به یک شعیر۱

**

عبدالعلی ادیب برومند

**

۱- شعیر: جو

**

http://www.adibboroumand.com/page/4/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند3, | بازديد : 317

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

طبع ترانه پرور

**

بی دیدن تو دل را تاب و توان نباشد

نبوَد به تن توانی، تابی به جان نباشد

آن کیست در نگاهت کافسانه ها سراید

هر چند بهر گفتن هیچش زبان نباشد

ای جان فدای رویت کز گل بَرَد گرو را

یک گل بدین لطیفی در بوستان نباشد

بر روی من نگاهت، بر روی تو نگاهم

هرگز کجا توان گفت هم داستان نباشد؟

عکس تو قاب کردم در چارچوب قلبم

جز در رواق چشمم جا بهر آن نباشد

نبضم زند بسی تند، داغم در اشتیاقت

تب گیر عشق را گو، خود در دهان نباشد

صیاد آنچنانم کرد آشیانه ویران

کامّید بازسازی بر آشیان نباشد

جانمایه ی هنر چیست جز درد و عشق و مستی

گر این سه بر کنار است آن در میان نباشد

جز با هدایت حق کاری نرفت از پیش

کاش این خجسته اختر از ما نهان نباشد

باشد ترانه پرور طبع ادیب آری

بی شور نغمه خوانی، آب روان نباشد

 

 

عبدالعلی ادیب برومند

http://www.adibboroumand.com/page/4/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند3, | بازديد : 306

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |



 
شعر,كتاب پژواك ادب

شهر افسانه‏ها

**


خواهم که تدارک سفر بندم

زى شهرِ فسانه رخت بربندم

تا چند در این مغاک هول‏آگین

بر روى خود از گریز، در بندم؟

تا چند منازعات گیتى را

وا بینم و دل به بحر و بر بندم؟

تا کى دد و دیو آدمى‏وش را

پیوند نظاره بر صور بندم؟

تا کى رسن صفات انسان را

بر رأس درنده جانور بندم؟

تا چند به بویه ی پیامى خوش

آویزه ی گوش بر خبر بندم؟

تا چند چو کرم پیله بى حاصل

بس تار تنیده بر مقر بندم؟

تا چند در انتظار تکتازان

افسار بصر، به رهگذر بندم؟

با ناله، سیاه‏معجر شب را

بر گردن بانوى سحر بندم

تا چند قوام مفسدان بینم؟

خود گرچه ز رویشان نظر بندم

شد خسته ز بار غم بر و دوشم

خواهم به نجات خود کمر بندم

از وضع زمانه چون دلم خون شد

رخت سفر از پىِ مفر بندم

زى شهر فسانه‏ها روم، کانجا

پیرایه سرخوشى به سر بندم

دل از صُورِ خبیثه برگیرم

بر مردم آدمى سِیَر بندم

در شهر شکوه‏پرور خوبان

دروازه به روى بدگهر بندم

آنجا همه گه به راه دل پویم

آنجا همه دل به زیب و فر بندم

آنجا گل عشق و برگ الفت را

با دست وفا، به یکدگر بندم

آنجا به هواى درک آزادى

امّید ثمر بدین شجر بندم

آنجا نه پناه دل به سیم آرم

آنجا نه عنان جان به زر بندم

جان در ره شاهد سخن بازم

دل در خم طرّه هنر بندم

تا گلبن طبعم آورد گل‏ها

دل را به سِتاکِ[۱] شعر تر بندم

 وز بهره کلک انگبین‏بارم

یک رشته به ساق نیشکر بندم

آرایه صدق بر صفا بخشم

پیرایه صبر بر ظفر بندم

نى نسبت فضل بر فضول آرم

نى تهمت فهم بر حجر بندم

بگشوده ره بشر به خیریّت

در بر رخ دیوِ کید و شر بندم

شادى کنم و به عشرت آرم رو

ره بر غم و درد جانشکر [۲]بندم

از مهد زمین بر آسمان پویم

گهواره زیر، بر زبر بندم

وآنگه به سپاس ایزدى، خود را

بر درگه حىّ دادگر بندم

آنجاست ادیب جاى دلجویم

گر بویه ی رختْ زى سفر

 

عبدالعلی ادیب برومند


**

 

[۱]. ستاک = ساقه

[۲]. جانشکر=جانشکار

**

http://www.adibboroumand.com/page/4/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند3, | بازديد : 427

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 
انحصار طلبی
 

 **

.بسی دیده باشی که یک مور خُرد
چو بر کیسه ای از شکر راه برد

 

به یک دم ز موران فزون از شمر
فراگردِ آن می برآرند سر


به همراهی هم ، همه با شتاب
شوند از شکر، بی گمان بهره یاب

 


***

 

عجب دارم از آدمیزادگان
که بر نفس خویش اند دلدادگان

 

سراسر به تنها خوری خوگرند(۱)
گَهِ سود، بدخواه یکدیگرند

 

به گنجی اگر بودشان دسترس
ورا هر کسی پیش خود راند و بس

 


***

 


به رسم تعاون گر از مور و مار
بشر کمتر آید از او شرم دار


ره انحصار از پی سود خویش
نپوید جوانمرد آزاده کیش

 


خرداد ماه ۱۳۷۱

عبدالعلی ادیب برومند

**

۱- خوگر : معتاد

**

http://www.adibboroumand.com/page/3/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند2, | بازديد : 393

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 


شعر,كتاب حاصل هستي

**

 باغ خاطره

**

.به باغ خاطره ام همچو گل شگفتی و رفتی

به مغز خسته من بوی خوش نهفتی و رفتی

چه جلوه های جمیل از جمال کردی و دیدم

چه نکته های ظریف ازکمال گفتی و رفتی

دلم نیاز فراوان به خانه روبی داشت

غبار غصه ام از دل چه خوب رُفتی و رفتی

به خوابگاه خیالم به دلنشینی رؤیا

چو ناز در نگه دلفریب خفتی و رفتی

نواخت گوش مرا هر سخن که از تو شنیدم

چه شعرها که تو هم از لبم شنفتی و رفتی

شکفت خاطرم از دیدنت چو نرگس شهلا

ولی چه زود دریغا چو گل شکفتی و رفتی

نسفت گوهر یکدانه را کسی به ظرافت

چنان که دُرِّ سخن را ادیب سفتی و رفتی

 

عبدالعلی ادیب برومند

http://www.adibboroumand.com/page/3/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند2, | بازديد : 444