تبلیغات اینترنتیclose
خواهم که تدارک سفر بندم(ادیب برومند)
پیچک ( عبدالعلی ادیب برومند)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |



 
شعر,كتاب پژواك ادب

شهر افسانه‏ها

**


خواهم که تدارک سفر بندم

زى شهرِ فسانه رخت بربندم

تا چند در این مغاک هول‏آگین

بر روى خود از گریز، در بندم؟

تا چند منازعات گیتى را

وا بینم و دل به بحر و بر بندم؟

تا کى دد و دیو آدمى‏وش را

پیوند نظاره بر صور بندم؟

تا کى رسن صفات انسان را

بر رأس درنده جانور بندم؟

تا چند به بویه ی پیامى خوش

آویزه ی گوش بر خبر بندم؟

تا چند چو کرم پیله بى حاصل

بس تار تنیده بر مقر بندم؟

تا چند در انتظار تکتازان

افسار بصر، به رهگذر بندم؟

با ناله، سیاه‏معجر شب را

بر گردن بانوى سحر بندم

تا چند قوام مفسدان بینم؟

خود گرچه ز رویشان نظر بندم

شد خسته ز بار غم بر و دوشم

خواهم به نجات خود کمر بندم

از وضع زمانه چون دلم خون شد

رخت سفر از پىِ مفر بندم

زى شهر فسانه‏ها روم، کانجا

پیرایه سرخوشى به سر بندم

دل از صُورِ خبیثه برگیرم

بر مردم آدمى سِیَر بندم

در شهر شکوه‏پرور خوبان

دروازه به روى بدگهر بندم

آنجا همه گه به راه دل پویم

آنجا همه دل به زیب و فر بندم

آنجا گل عشق و برگ الفت را

با دست وفا، به یکدگر بندم

آنجا به هواى درک آزادى

امّید ثمر بدین شجر بندم

آنجا نه پناه دل به سیم آرم

آنجا نه عنان جان به زر بندم

جان در ره شاهد سخن بازم

دل در خم طرّه هنر بندم

تا گلبن طبعم آورد گل‏ها

دل را به سِتاکِ[۱] شعر تر بندم

 وز بهره کلک انگبین‏بارم

یک رشته به ساق نیشکر بندم

آرایه صدق بر صفا بخشم

پیرایه صبر بر ظفر بندم

نى نسبت فضل بر فضول آرم

نى تهمت فهم بر حجر بندم

بگشوده ره بشر به خیریّت

در بر رخ دیوِ کید و شر بندم

شادى کنم و به عشرت آرم رو

ره بر غم و درد جانشکر [۲]بندم

از مهد زمین بر آسمان پویم

گهواره زیر، بر زبر بندم

وآنگه به سپاس ایزدى، خود را

بر درگه حىّ دادگر بندم

آنجاست ادیب جاى دلجویم

گر بویه ی رختْ زى سفر

 

عبدالعلی ادیب برومند


**

 

[۱]. ستاک = ساقه

[۲]. جانشکر=جانشکار

**

http://www.adibboroumand.com/page/4/

برچسب ها : ,

موضوع : ادیب برومند3, | بازديد : 403